محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

29

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

مىآوردند و مردم را از توجّه به قرآن سرگرم مىكردند و از آن دور مىساختند و آنگاه به مردم مىگفتند : « اى مردم ، به خداوند سوگند محمّد ( ص ) از من نيكو سخن‌تر نيست و سخن او نيز هيچ نيست مگر افسانه‌هاى پيشينيان كه وى خود آنها را نوشته آنگونه كه من اين داستانها را مىنويسم . پروردگار دو جهان گفته‌هاى چنين كسانى را نقل كرده و با آيات خواندنى قرآن كريم بدانان پاسخ گفته است آنجا كه مىفرمايد : « گفتند [ اين قرآن ] افسانه‌هاى پيشينيان است كه وى آنها را نوشته و صبحگاهان و شامگاهان بر او تقرير مىشود . بگوى قرآن را آن‌كس نازل ساخته است كه سر پنهان در آسمانها و زمين را مىداند و همو غفور و رحيم است . [ نيز ] گفتند : اين رسول را چه مىشود كه [ چون ديگران ] مىخورد و در بازار راه مىرود ؟ چرا بر او فرشته‌اى نازل نشده است تا در كنار او و به همراه او هشدار دهندهء [ مردمان ] باشد ؟ » « 10 » بدين ترتيب ، اين گروه قرآن را تكذيب مىكردند و حقايق آن را به بازى مىگرفتند و همينان از شنيدن آن مىگريختند و نيز هرگاه آن را مورد استهزاء قرار مىدادند به انتظار آنچه [ در قرآن ] دربارهء اين استهزاء گفته خواهد شد و نيز به انتظار آن مىنشستند كه قرآن كريم آنان را مورد هجوم قرار دهد در اين هنگام بود كه نه مىتوانستند از آن بگريزند و نه از شنيدن آن دل بركنند . [ افزون بر اين گروه ] كسانى از مشركان نيز بودند كه به گمان خود حقايقى از اديان گذشته و يا اوهامى كه آن را حقايق اديان پيشين مىپنداشتند ، در نقض قرآن مىآوردند . رسول خدا ( ص ) در ميان اين گروه از مشركان مىنشست ، به مجادلات آنان گوش مىداد و آنان را با پسنديده‌ترين شيوه به حق فرا مىخواند و در اين مسير هيچ راهى براى قانع كردن آنان نمىيافت مگر اين كه آن را مىپيمود و هيچ درى به اين مهم نمىديد مگر اين كه آن را مىگشود . در همين باره در البداية و النهاية به نقل از ابن اسحاق چنين آمده است :

--> ( 10 ) - فرقان / 7 - 5 .